تبلیغات
تمنای ظهور - مطالب اسفند 1392
Slide 1 Slide 2 Slide 3
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

ساخت كد صوتی آنلاین

مهدویت امام زمان (عج) .
معبر سایبری فندرسک
.
ابر برچسب ها

سلام آقای خوبی ها...
عید نزدیک است....کاش میگفتند ظهور نزدیک است...

عیبی ندارد ...
می نویسیم عید....می خوانیم ظهور...
شاید که دل منتظران آرام گیرد....مگر این نیست که عید منتظران با ظهور شما آغاز می شود؟؟

دعای فرج یادمان نمی رود لحظه سال تحویل إن شاءالله....
یادمان باشد که امام مان این عید عزادار شهادت مادرشان هستند....
مبادا حرمت ها شکسته شود....یادمان نرود که مسلمانیم....


یادمان نرود این عید با فاطمیه می آید.......




برچسب ها :
عید ,  فاطمیه , 

موضوع :
دل نوشته , 
همت همت مجنون
حاجی صدای منو میشنوید 
همت همت مجنون 
مجنون جان به گوشم
حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر 
محاصره تنگ تر شده ...
اسیرامون خیلی زیاد شدند اخوی....
خواهرا و برادرا را دارند قیچی می کنند ....
اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند....
خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه اثری نداره ...
عامل خفه کننده دیگه بوی گیاه نمی ده، بوی گناه می ده ...
همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت جان

فکر نمی کنم حتی هنوز نیمه ی راهم باشیم ....
حاجی اینجا به خواهرا همش میگیم پر چادرتون رو حائل کنید تا بوی گناه مشامتونو اذیت نکنه
ولی کو اخوی گوش شنوا...
حاجی برادرامونم اوضاعشون خرابه.......
همش می گیم برادر نگاهت برادر نگاهت ....
حاجی این ترکش های نگاه برادرا فقط قلبو میزنه 
کمک می خوایم حاجی .......
به بچه های اونجا بگو کمکــــــــــــــــــــــــــــــ برسونند

داری صدا رو.......
همت همت مجنون.......





برچسب ها :
چادر ,  حجاب ,  شهید همت , 
امیرالمومنین روزی بر فاطمه(س) وارد شدنددر حالتیکه مزاج شریف آن بانو عصمت از صحت منحرف شده بود و در بسترافتاده بودند.
حضرت(ع) سر آن معصومه را به دامن گرفته و فرمودند: «ای فاطمه بفرمای که چه میل داری،از من بطلب.»
آن معدن حیا و عفت عرض کردند:«ای پسر عمو من چیزی از شما نمیخواهم»
حضرت(ع) اصرار فرمودند،فاطمه(س) عرض کردند: «ای پسر عمو ، پدرم به من سفارش کرده که از شوهرت علی(ع) هرگز چیزی خواهش مکن،مبادا اورا ممکن نباشد و خجالت بکشد.»
حضرت فرمودند: ای فاطمه بحق من آنچه میل داری بگو.
عرض کردند:«حالا که مرا سوگند دادی،اگر اناری به دستت بیایدبرای من خوب است.»
حضرت علی(ع) برخاستند و برای طلب انار از خانه بیرون امدند،از اصحاب جویای انار شدند،عرض کردند فصل آن تمام شده مگرآنکه
چند روز قبل برای شمعون یهودی از طائف چند دانه آوردند.

حضرت علی(ع) خود به در خانه یهودی رفته در را زدند،شمعون بیرون آمد دید جناب امیرالمومنین می باشد.
عرض کرد : یا علی(ع) چه باعث شده که به اینجا تشریف فرما شدید؟فرمودند: شنیده ام چند دانه انار برای تو از طائف آورده اند،
آمده ام یک دانه برای بیماری که دارم بخرم.
عرض کرد: یا علی(ع) چیزی از آنها باقی نمانده همه را فروختم.
امام(ع) به علم امات می دانستند که یکی باقی مانده از این جهت فرمودند: برو تفحص بنما شاید یکی باقی باشد که تو آگاه 
نباشی...عرض کرد:از خانه خود مطلع هستم،میدانم که نیست.

همسرشمعون پشت در بود از حکایت مطلع شد،گفت:ای شمعون من یک دانه ذخیره نموده ام ودرزیر برگها پنهان نموده ام که
تو مطلع نیستی.
آنگاه انار را آورد و به دست امام(ع) داد.حضرت(ع) چهار درهم به او دادند ،شمعون گفت قیمت آن نیم درهم است.
حضرت علی (ع)فرمودند: این زن به جهت ذخیره این انار را نگه داشته،شاید نفعی در نظر داشته.
سه درهم و نیم زائد برای او باشد،سپس امام(ع) بسوی خانه روانه شدند.

دربین راه صدای ضعیفی به گوششان رسید به دنبال ناله رفتند تا وارد خرابه شدند،دیدند شخصی نابینا و مریض سر به بستر
خاک نهاده می نالد.

آن امام رحیم و رئوف نشستند و سر اورا درکنار گرفتندو باکمال مهربانی فرمودند: ای مرد چه کسی و از کدام قبیله ای و چند 
روز است که بیماری؟
عرض کرد: ای جوان صالح ،من مردی از اهل مداین می باشم،بدهی بسیار پیدا کردم ناچاربه کشتی نشستم وبه جانب
مدینه رهسپار شدم،باخود گفتم بروم خدمت مولایم امیرالمومنین(ع) شاید آن حضرت چاره کار مرا بنماید و قرض مرا ادا فرماید.

حضرت(ع) فرمودند: اکنون چه میل داری؟ عرض کرد:اگر یک دانه انار برای من پیدا می شدمیل داشتم.
.
.
.
.
.در ادامه مطلب ...





برچسب ها :
آیین همسرداری حضرت زهرا(س) ,