بسم رب المهدی(عج)

نمیدانم این چندمین ماه رمضانیست که چشمان در حجاب ما شما را نمی بیند!
نمیدانم شما در کجا هستید و احوالتان خوب است یانه؟

دلم گرفته بود آقا جان. . . گفتم بنویسم برایتان شاید آرام بگیرد. . .
از هر چیزی که بگذریم غربت شما ما را میگیرد! این موقع شب شما در کجا بسر میبرید؟ جایتان خوب است؟!
بمیرم اگر من در راحتی باشم و شما خار به پاهایتان رود...

آقاجانم!
بعضی اوقات یادم میرود که شما. . . . . نگویم بهتراست; 
چرا اینقدر دل دل میکنم حرفم رابگویم....خوب دلم تنگ است آقا...به حق مادرت زهرا(س) بیا آقا جانم....
به حق سر بریده مولا حسین(ع) بیا آقاجانم...

دلم برایت تنگ است...
حرف دلم را میگویم...
دلم دروغ نمیگوید...
حاجت دلها...بـــیــــــا       مهدی زهرا(س) بــــیــــا
ای مولـــــای مــــــن ، الـــــــعجــــل...الــــعجـــــل....الــــعجــــل

این رمضان سفره های مارا از حضورت تنها مگذار....جانم به فدات آقـــا.

«اللّهم عجّل فی فرجِ مولانــا صـــاحـــب العَــصــر والزّمـــان(عج)»





برچسب ها :
یامهدی(عج)ادرکنا , 

موضوع :
مهدویت ,  دل نوشته ,