من ماندم و گوشه دلی تنگ

با دفتر خاطراتی از جنگ


ای جنگ چه شد که قهر کردی؟

بر کام امام زهر کردی؟


ای مرز میان مرد و نامرد

گر مرد رهی دوباره برگرد


آنانکه به غرب می شتابند

خائن به امام و انقلابند


ای آنکه به غرب می گریزی

با غرب چگونه می ستیزی؟


ای بی خبر از سیاست و دین

بس کن سر جای خویش بنشین


ای تیر و کمان به کف گرفته

مولای مرا هدف گرفته


ای خون به دل امام کرده

بر نفی ولی قیام کرده


ای عمر گران به باد داده

دل در کف قوم عاد داده


آیا خبر از معاد داری؟

اینک دشمن زبان دراز آمد


آن راه که رفته بود باز آمد

او افعی زخم خورده را ماند

دندان به هم فشرده را ماند

با ز آمد تا زما عنان گیرد

مگذاریمش دوباره جان گیرد


باز آمد و فتنه زیر سر دارد

غافل که خلیل ما تبر دارد


غافل که بسیج را هلاکی نیست

از جبهه و بوق جنگ باکی نیست


. . . . . . . . . . . .

مرحوم محمد رضا آقاسی