دیشب بود... همین شب جمعه ی خودمون..... تو دلم حس کردم          من منتظر نیستم
شده 1 بار با خودت رو راست باشی؟  با خودت حرف بزنی؟ خودمونیه خودمونی ؟  دیشب ازاون شب ها بود
وقتی منتظر 1 مهمون عزیز هستی قبلش چه کارایی می کنی؟ خودتو  آماده میکنی..خونه ات رو آماده میکنی.. لباس مناسب می پوشی
اما حالا خداییش این همه گفتم منتظرم منتظرم... واقعا منتظرم؟
کسی که منتظر 1 عزیزه واقعا روزش که شروع میشه لحظه شماری می کنه تا عزیزش رو  ببینه
به فکر لحظه ایه که عزیزش رو می بینه
چند تا شب جمعه گذشت و ما اینجوری بودیم...یعنی ما نه ! من... خودمو میگم.
شد واقعا بشینی 1 لحظه تصور کنی امام عزیزت امشب ممکنه بیاد؟ از خودت بپرسی واقعا آماده هستی؟
نگاه کن .. خوب نگاه کن ... ببین توی خونه ات اندازه ی 1 سجاده جا برای امام زمان ات هست؟
چقدر توی اوج خوشی هات به یاد آقا و سرور ات بودی؟
چقدر سعی کردی زمینه ساز ظهورش بشی؟صبح های جمعه ای  که از خواب بلند شدی اصلا یادت هم بود که امروز 1 روزه خاصه؟
.
.
نه حالا که خوب میشینم و فکر میکنم شاید منتظر واقعی نبودم  مولا جانم
یادم رفت هدفم چی بود. نمیدونم اگه واقعا امروز بیای چیزی برای آماده کردن دارم یا نه؟
حرفی برای گفتن ... پایی برای رفتن ... همتی برای بودن دارم یا نه؟
شاید فقط 1 چیز داشته باشم ... شرمندگی 
شرمندتم  عزیز زهرا(س)
دعا کنید برام  نه فقط برای من ، برای همه مون که با معرفتتون  انس بگیریم و منتظر واقعی باشیم.

شرمنده ام  آقای من..پدر بزرگوار من. خیلی ... خیلی

اللهم عجل لولیک الفرج



برچسب ها :
درد و دل با امام زمان (ع) , 

موضوع :
مهدویت ,  دل نوشته ,