من چشم فتنه را کور کردم !           "نهج البلاغه ،فیض الاسلام،خطبه92 "

 

با پیراهنی سرخ شروع شد ... ! دُرست همان موقع که پیراهنی خونین بر بالای مِنبر رفت ...

معاویة ابن ابوسفیان بود که وقت را برای خونخواهی غنیمت می شمرد !

امیراالمومنین علی (ع) نامه نوشت به آن شجره ملعونه : دست تو تا مرفق در خون عثمان آلوده است ، بازهم دم از خون عثمان میزنی !

همان زمان بود که عده ای قصد حج عمره کردند : همان هایی که " مـَثلُ الإمام کــَمثلُ الکعبه " را از یاد بردند ،

همان هایی که دست بیعت را شــُـل (!) داده بودند !

اینان زمان رسول الله از اصحاب بودند و اکنون ؟!

پیراهن سرخ خلیفه آوازه شده ... و اصحاب رسول آماده ... آماده ؟!

آماده ی فتنه ای که  شتری سرخ موی پرچم داری اش می کرد ....

چه سری است در این رنگ سرخ  ... که فتنه به پا می کند !

وقت موعود رسید . بنویس جــَمـَل ، بخوان فتنه !

می خواستند خلافت امیرالمومنین را غصب کنند ...به بهای خون خلیفه سابق ، علی را از صحنه خارج کنند.

ادعا این بود که علی در خون خلیفه شریک است!

آشنا می آمدند ! طلحه و زبیر ! باورش سخت است.

مبارزین هم پا با پیامبر ! بیعت کنندگان با علی !  جمل کجا و اینان ؟!

مگر سخن علی را نشنیدند که فرمود : " مرا بگذارید و این تعهد را از شخص دیگری بخواهید " .

چه شده که مردم خود برای بیعت با علی می آیند و حال جمل به پا می کنند ؟ دور از انتظار هم نبود ...

رسول خدا (ص) فرموده بود : در سه چیز برای امت خود احساس خطر میکنم که یکی از آنها گمراهی و لغزش های بوجود آمده از فتنه هاست .

غایت جمل آن شد که می باید ... شیر امیرامومنین ، امام حسن مجتبی (ع) ، شتر سرخ موی را با تیری  از پا انداخت.

فتنه پایان گرفت ...

همان پایانی که مولایمان علی فرمود : "  من چشم فتنه را کور کردم ، در حالی که کسی جرأت چنین کاری را نداشت " .




برچسب ها :
جمل ,  فتنه ,  ولایت , 

موضوع :
اهل بیت ,  اسلام شناسی ,